کمی خیال بازی!
-
تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 13:38
امروز همه به پای صندق های رای می روند؛ امسال جمعیت خوبی آمده...با تمام سلیقه ها آمده اند. چپی، راستی، اینوری، آنوری... ادامه مطلب
ترس از مرگ
-
تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 17:42
اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم ادامه مطلب
40 کیلو زهرمار
-
تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 17:42
برداشت اول مدت ها می گذرد و پس از سالیان سال انتظار، کودکی متولد می شود. زمانی که این کودک متولد می شود، خیلی ها از سرنوشت و آینده ی آن باخبر هستند ولی با گذشت زمان، باطن خیلی ها نمایان می شود و نیت ها و اهدافی که به دنبالش هستند رخ می دهد. ادامه مطلب
چراغ
-
تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 17:42
روز است و آسمان، نور باران شب است و نورِ ماهِ درخشان ادامه مطلب
زندگی نکن!
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 15:26
در زمانی هستیم که نصفه و نیمه کنار یکدیگر نشسته ایم و لذت دنیا را هم نمیبریم و فقط نفس میکشیم و نفس میکشیم و دوباره نفس میکشیم و باز هم نفس میکشیم و برای بارِ n اُم نفس میکشیم و باز هم خودمان را برای بارِ n+1 اُمین نفس آماده میکنیم و ...، عجب زندگیِ زیبا و پُر بار و سعادتمندانه ای داریم خدایی... ادا...
خطِ زرد
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 15:26
از جایی که به آن سرکار میگویند بیرون میزنم. حالم خوش نیست و به دنبالِ کمی آرامش و فرار از دنیای اطراف میگردم. زیپِ کوچکِ کیف را باز میکنم. یک سیم پیچ خورده ای که بهش هنزفری میگویند را بیرون میکشم و دقایقی را صرف باز کردن گره هایش میکنم. بدون اینکه نگاه کنم، یک سر سیم را به سوراخی که در گوشی تعبیه کر...
و دیگر هیچ... (3)
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 15:26
کشمکش زندگی را بنگر! چه طوفان وحشتناکی به پا شده است! همه قدرت های جور و ستم و پلیدی، دست به دست هم داده اند تا مرا نابود کنند. ادامه مطلب
لطفاً نگذرید!
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 15:26
سر تا پایت که خاکی شد آدم دیگری خواهی شد... ادامه مطلب
حماقت
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 19:41
یک سوال... به نظرِ شما حماقت تا چه اندازه میتواند باشد؟ ادامه مطلب
کمه ولی...
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 19:41
مدیریت از جمله کارهای سخت در دنیاست و کلا مدیریت، نگهداری و هدایت یک مجموعه، کار دشواریه، با این حال، همه دوست داریم که در آینده یک مدیرِ موفق شویم. دلیلش چیه؟پول! ادامه مطلب
بقالیِ مصطفی
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 21:42
مصطفی، 5 سال بود که حدودِ ساعت 9 صبح، مغازه را باز میکرد. آقا رضا، 20 سال در کارخانه ی « اَرج » کار کرد تا توانست با قرض و قوله، یک مغازه ی کوچیک در وسطِ شهر برای مصطفی دست و پا کند. خیلی دَنگ و فَنگ داشت ولی به هر زور و زحمتی که بود، کِرکِره ی مغازه را بالا دادند. تا مدت ها که فقط ضرر میکردند ولی خ...
بیدارباش
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 6:21
مدتی است که در صورِ بیدارباش دمیده اند... یادش بخیر...زمانِ انقلاب، همه ی مردم، در نهایتِ همبستگی و وحدت و یکرنگی به سر میبردند و همان هم شد که بتوانند انقلابی به آن عظمت را رقم بزنند. این حرفِ من نیست، همان رأی هایی که به "جمهوری اسلامی" داده شد، گویای این قضیه است. در آن زمان ها، یکرنگی واقعا وجو
قانون مند
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:51
یک زمانی، صفحه ی حوادث، از پر طرفدارترین صفحات روزنامه ها بود، تا جایی که خیلی از روزنامه ها و مجلات، به انتشار اخبار دروغ در این صفحه دست میزدند؛ الان این موضوع تا حدی بهتر شده ولی یک چیزی هنوز حل نشده... ... 28 خرداد...ربودن و قتل دختر بچه ی 7 ساله در پارس آباد؛ 29 تیر...ربودن و قتل دختر بچه ی 8
هوامو داشته باش
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:51
... هوامو داشته باش ، دمِ مسیحاییت ، نَفَس تر از نَفَسه هوامو داشته باش ، بهم نَفَس برسون ، هوام دوباره پسِ ولادت سلطان ایران، امام الرئوف، امام رضا (ع) بر همه ی مسلمانان مبارک ...
درد
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 18:52
از هرچه بگذریم، سخنِ دوست خوش تر است...دوست چه میگوید؟ دوست معتقد است که میتوان همه چیز را در یک کلمه خلاصه کرد و همه چیز را از آن خواست...و آن کلمه، همان "درد" است و بس! و اما درد ... تمامِ دنیای امروز درد دارد، تمامِ مردمِ دنیا، امروز دارند با درد، دست و پنجه نرم میکنند. درد همه جا هست اما مهم تر
اَندر حکایاتِ ظلم!
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 9:10
ای در صفِ نبرد نشسته، دو دل مباش دریا ببین و بسته ی این آب و گِل مباش رمضان هم رفت...یادتونه میگفتن "همیشه شعبون...یه دفعه هم رمضون!" ؟!...بله...این رمضون هم تمام شد و دوباره باید شعبون ها را بگذرانیم...ما که هیچ بهره ای از این ماه رمضان نبردیم، انشالله که شما واقعا این ماه را درک کرده و اون دنیا را
جورِ دیگر
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 14:03
چشم ها را باید بست جورِ دیگر باید دید.../ مغز ها را باید شُست جورِ دیگر اندیشید/ دست ها را باید ساخت آجر، روی آجر گذاشت/ قدم ها را باید برداشت پا، جای پای بزرگان گذاشت/ گوش ها را باید گُشود خیلی خوب باید شنید/ ذهن ها را باید خواند عمقِ افراد را باید دید/ دنیا را با دقت باید دید راز و رمز هایش را فهم
فرهاد
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 23:39
نیم ساعتی رو در صفِ عابر بانک مونده بود، توی گرمایی که هنوز از اوجِ خودش خیلی فاصله داره ولی بازم اذیت کنندست، همراه با خستگیِ یه روزِ کاریِ دیگه با سر و کله زدن با جماعتی خسته و بی اعصاب تر از خودش! میشینه تو ماشین و درو میبنده؛ اولین کاری که بعد از روشن کردنِ ماشین میکنه، پایین دادنِ شیشه است. برگ
هنوزم هست...
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 23:39
یخرده کارام مونده بود، مجبور شدم تا دیر وقت دانشگاه بمونم و به کارام برسم. صبح هم چند جا باید میرفتم واسه انجام یسری کارای اداری. خیلی خسته شده بودم؛ کارم که تموم شد، میخواستم هرچه سریعتر برگردم خونه و بیوفتم یه گوشه و فقط پنج شیش ساعت بخوابم! چند تا تاکسی گرفتم ولی بازم کلی تو ترافیک موندم و حدودای
سایه
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 23:39
این دنیا...دنیای عجیبیه...کلا عجیبه! توی خیلی از موضوعات، یهویی توی یه جای خاص و کاملا غیر منتظره، یه اتفاقی میوفته که حتی فکرشو هم نمیکردی...غافلگیری در حد مرگ! شاید یه روزی مهمترین اخبارِ روز، میشد خبرِ یه تیر اندازی یا یه انفجار تروریستی در یه گوشه ی دنیا که عمدتا این گوشه های دنیا، همین کشورهای